تبليغاتX
شان ماتیو - پورنوگرافی خشونت
!!!من شان ماتیو هستم و از حرفم هم بر نمی گردم!!!

خشونت یک نوع شهوت است.

 

این را بعد از دیدن فیلم «ارٌه» فهمیدم.

 

سکس می‌تواند برای ارتقا داستان یک فیلم به کار رود، یا حتی صرفا به‌منظور جذب تماشاگر  و ملاحظات گیشه‌ای. اما ممکن است سکس تبدیل به اصل فیلم شود، وقتی که فیلم راجع به سکس و فقط راجع به سکس باشد. این نوع فیلم‌ها را پورنوگرافیک می‌نامند.

 

خشونت نیز ممکن است از یک عنصر فرعی (یا حتی اصلی) داستان تبدیل به کل داستان شود و تمام عناصر دیگر که می‌توانند برای یک داستان مطرح باشند به عنوان عناصر کاملا فرعی مطرح شوند (وقتی تولیدکنندگان فیلم حس کنند باید «داستانی» در کار باشد تا قالبی برای روی‌دادن آن همه خشونت فراهم کند) یا به کلی حذف شوند. این‌ها فیلم‌هایی است که به نظر من باید تحت عنوان «پورنوگرافی خشونت» از آنها یاد کرد.

 

این فیلم‌ها هیچ مقصود و هدفی جز محض خشونت ندارند، و از آنجا که مردم در فیلم‌های عادی (یا حتی در اخبار روزانه تلویزیون) آن قدر خشونت می‌بینند که نسبت به آن نوعی tolerance* پیدا کرده‌اند، برای اینکه فیلم‌های این‌چنینی چیزی برای ارائه داشته باشند مجبورند dose خشونت در فیلمشان را بسیار بالا ببرند، آن قدر که فرد حیرت می‌کند که آیا در وحشیانه‌ترین تخیلات دیوانه‌ترین افراد نیز چنین چیزی می‌توان یافت؟

 

این فیلم‌ها نفرت‌انگیزند. فکر کردن به اثر احتمالی آنها بر افرادی که آنها را می‌بینند آدم را می‌ترساند (به‌خصوص این که به نظر من مشتری پروپاقرص این فیلم‌ها شدن، خود نوعی حالت پاتولوژیک است! یعنی دیدن این فیلم‌ها برای طرفدارانشان شاید خطرناک‌تر از سایر افراد باشد که یک دو بار حسب اتفاق چنین فیلم‌هایی دیده‌اند) این فیلم‌ها ارضای سادیسم پنهان افراد به بازترین و شدیدترین نحو ممکن است. اما با ارضای سادیسم آنرا خاموش نمی‌کنیم، فقط تقویتش می‌کنیم.

 

الحق که دوره آخرالزمان است! حسم دقیقا حس شان‌ماتیو است. گاهی از چیزی که در دنیای بیرون می‌گذرد هیچ نمی‌فهمم. حیرانم که آیا هم عالم دیوانه شده‌اند؟

 

تمٌت

 

*tolerance: در لغت به معنای تحمل است. بعضی داروها هست که پس از اینکه مدتی مصرف شدند، اثر اولیه خود را از دست می‌دهند در این حالت می‌گوییم بیمار نسبت به دارو tolerance پیدا کرده است. برای حاصل شدن نتیجه مطلوب در چنین وضعی باید dose دارو را بالا برد.

 

**به فیلم لینک نمی‌دهم. راستش را بگویم آنقدر ناراحتم کرده است که دلم نمی‌خواهد آن را search کنم. نمی‌خواهم به هیچ قیمتی عکس‌های صحنه‌های فیلم را دوباره ببینم!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:21 AM  توسط شان ماتیو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در داستان بینوایان شان‌ماتیو شخصی است که به جای ژان‌والژان دستگیر می‌شود. ژان‌والژان، که در آن زمان شهردار مونتروی سورمر است و مسیو مادلن نامیده می‌شود، با معرفی کردن خودش او را آزاد می‌کند و خود دستگیر می‌شود. این شان‌ماتیو مردی بود به‌کلی سفیه، نیمه‌وحشی. ژاور او را این‌گونه برای مسیو مادلن توصیف می‌کند:
«آه! آقای شهردار! کار واقعا بدطوری است. اگر این ژان‌والژان باشد موضوع تکرار جرم پیش می‌آید. بالا رفتن از دیوار، شکستن شاخه درخت، دزدیدن سیب همه در این کار هست...برای یک جبرکار یک جنایت است. اینجا دیگر کار با دادگاه تادیبی پلیس نیست، با دادگاه جنایی است. دیگر چند روز زنداد نیست، حبس دائم با اعمال شاقه است...البته با این وضع جا دارد که شخص دست و پا کند، نیست؟ آری برای دیگری جز ژان‌والژان. اما ژان‌والژان مزور است. من از همین‌جا شناختمش! کس دیگری اگر به‌جای او بود، احساس می‌کرد که این آتش می‌زند، دست و پا می‌کرد، فریاد می‌زد، کتری جلو آتش آواز می‌خواند، نمی‌خواست ژان‌والژان باشد و هزار کار دیگر. اما او وانمود می‌کند که اصلا چیزی نفهمیده است. می‌گوید« من شان‌ماتیو هستم و از حرفم برنمی‌گردم» بهت‌زده به نظر می‌رسد. خود را بی‌شعور جلوه می‌دهد...»


نوشته های پیشین
فروردین 1385
پیوندها
سیبستان
کورش علیانی
الپر
فرنگوپولیس
نقش
پرستو دوکوهکی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM