تبليغاتX
شان ماتیو - چرا بلاگ؟
!!!من شان ماتیو هستم و از حرفم هم بر نمی گردم!!!

چرا من وبلاگ می‌نویسم؟ آیا حرف خاصی دارم که ارزش شنیدن داشته باشد؟ نه واقعا! یک شان‌ماتیو چه حرفی می‌تواند داشته باشد جز «من شان‌ماتیو هستم و از حرفم هم برنمی‌گردم!»؟؟!

 

قسمتی از دلیل ایجاد این وبلاگ بدون شک این است که بعد از سه-چهار سال پرسه‌زدن در اینترنت و دو-سه سال گردش در وبلاگستان فارسی بالاخره جو شما را هم می‌گیرد. حتی اگر آنقدر تنبل باشید که در این دو-سه سال به‌زحمت 10 کامنت زده باشید!

 

دلیل دیگرش این است که وقتی احساس کنی (یا توهم بزنی!) که دیگری به فکرهایت گوش می‌کند (به قول الپر وبلاگ یک جور بلند بلند فکر کردن است!)، آن‌وقت احساس مسئولیت می‌کنی برای اینکه فکرهایت اگر به نتیجه به‌درد بخوری هم نمی‌رسند، لااقل یک سیر منطقی و بامعنا داشته باشند. این اقدامی است برای استفاده بهینه از اوقاتی که به اسم فکر کردن هدر می‌روند و در واقع به خیالبافی بی سر و ته می‌گذرند. از قدیم و ندیم گفته‌اند آدم عاقل بدون سمبه زور امتحان درس نمی‌خواند! در عاقل بودن شان‌ماتیو هم که حرفی نیست!!! این وبلاگ قرار است امتحان ذهن شان‌ماتیویی من باشد.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 6:30 PM  توسط شان ماتیو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در داستان بینوایان شان‌ماتیو شخصی است که به جای ژان‌والژان دستگیر می‌شود. ژان‌والژان، که در آن زمان شهردار مونتروی سورمر است و مسیو مادلن نامیده می‌شود، با معرفی کردن خودش او را آزاد می‌کند و خود دستگیر می‌شود. این شان‌ماتیو مردی بود به‌کلی سفیه، نیمه‌وحشی. ژاور او را این‌گونه برای مسیو مادلن توصیف می‌کند:
«آه! آقای شهردار! کار واقعا بدطوری است. اگر این ژان‌والژان باشد موضوع تکرار جرم پیش می‌آید. بالا رفتن از دیوار، شکستن شاخه درخت، دزدیدن سیب همه در این کار هست...برای یک جبرکار یک جنایت است. اینجا دیگر کار با دادگاه تادیبی پلیس نیست، با دادگاه جنایی است. دیگر چند روز زنداد نیست، حبس دائم با اعمال شاقه است...البته با این وضع جا دارد که شخص دست و پا کند، نیست؟ آری برای دیگری جز ژان‌والژان. اما ژان‌والژان مزور است. من از همین‌جا شناختمش! کس دیگری اگر به‌جای او بود، احساس می‌کرد که این آتش می‌زند، دست و پا می‌کرد، فریاد می‌زد، کتری جلو آتش آواز می‌خواند، نمی‌خواست ژان‌والژان باشد و هزار کار دیگر. اما او وانمود می‌کند که اصلا چیزی نفهمیده است. می‌گوید« من شان‌ماتیو هستم و از حرفم برنمی‌گردم» بهت‌زده به نظر می‌رسد. خود را بی‌شعور جلوه می‌دهد...»


نوشته های پیشین
فروردین 1385
پیوندها
سیبستان
کورش علیانی
الپر
فرنگوپولیس
نقش
پرستو دوکوهکی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM