تبليغاتX
شان ماتیو
!!!من شان ماتیو هستم و از حرفم هم بر نمی گردم!!!
نوشته های پیشین
فروردین 1385
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در داستان بینوایان شان‌ماتیو شخصی است که به جای ژان‌والژان دستگیر می‌شود. ژان‌والژان، که در آن زمان شهردار مونتروی سورمر است و مسیو مادلن نامیده می‌شود، با معرفی کردن خودش او را آزاد می‌کند و خود دستگیر می‌شود. این شان‌ماتیو مردی بود به‌کلی سفیه، نیمه‌وحشی. ژاور او را این‌گونه برای مسیو مادلن توصیف می‌کند:
«آه! آقای شهردار! کار واقعا بدطوری است. اگر این ژان‌والژان باشد موضوع تکرار جرم پیش می‌آید. بالا رفتن از دیوار، شکستن شاخه درخت، دزدیدن سیب همه در این کار هست...برای یک جبرکار یک جنایت است. اینجا دیگر کار با دادگاه تادیبی پلیس نیست، با دادگاه جنایی است. دیگر چند روز زنداد نیست، حبس دائم با اعمال شاقه است...البته با این وضع جا دارد که شخص دست و پا کند، نیست؟ آری برای دیگری جز ژان‌والژان. اما ژان‌والژان مزور است. من از همین‌جا شناختمش! کس دیگری اگر به‌جای او بود، احساس می‌کرد که این آتش می‌زند، دست و پا می‌کرد، فریاد می‌زد، کتری جلو آتش آواز می‌خواند، نمی‌خواست ژان‌والژان باشد و هزار کار دیگر. اما او وانمود می‌کند که اصلا چیزی نفهمیده است. می‌گوید« من شان‌ماتیو هستم و از حرفم برنمی‌گردم» بهت‌زده به نظر می‌رسد. خود را بی‌شعور جلوه می‌دهد...»


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM